به روز شده در: ۰۶ آذر ۱۴۰۰ - ۰۱:۴۶
دفاع پرس بررسی می‌کند؛
امام خمینی (ره) در اولین روز ورود به ایران در بهمن 57 به بهشت زهرا رفته و ضمن سخنرانی به مبانی مهمی در بحث فرهنگ اشاره نمودند.
کد خبر: ۶۸۵۲۶
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۸ - 01February 2016

ضربه‌های فرهنگی پهلوی را چگونه می‌شود جبران کرد؟/ ثمره کار فرهنگی امام خمینی (ره) دفاع مقدس بود

گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس، رسول حسنی ـ بازخوانی سخنرانی امام خمینی(ره) از چند جهت اهمیت دارد اما یک وجه آن در این مقاله مورد بررسی قرار میگیرد که من فکر میکنم این وجه از سایر وجوه مهمتر است و متاسفانه کمتر کار شده است. این مطلب از این جهت هم مهم است که بدانیم در مختصات فرهنگی کشور کجا قرار گرفتهایم و برای رسیدن به جایی که باید باشیم و نیستیم چقدر باید زحت بکشیم.

ادای دین به شهدا

امام خمینی (ره) در اولین روز ورود به ایران به بهشت زهرا رفتند تا اولین سخنرانیشان را در این مکان ایراد کنند. این یعنی اینکه اگر آبرویی هست از شهدا است. موضوعی که این روزها برای عده معدودی شکل فرمایشی به خود گرفته است و فقط در موارد خاص برای بهرهبرداریهای مشخصی از شهدا یاد میشود.

شاید گاهگاهی حرکتهایی انجام شود اما به دلیل عدم درک روشن از کارهای فرهنگی راه به جایی نمیبرد و در حد همان سمینار و یادمان و ... فراتر نمیرود. کار فرهنگی باید اکثر مردم را درگیر و دخیل کند.

امام خمینی(ره) در این سخنرانی میفرمایند: «ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزی ها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم.»

در همین جا تاملی بکنم. این جمله را چگونه باید تفسیر کنیم؟ «من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم.»

اگر همین یک جمله را نصب العین قرار دهیم و آن را به مثابه چراغ راه در نظر بگیریم چه مشکلات بزرگی از سر راه برداشته نخواهد شد. این را در نظر بگیریم که امام خمینی(ره) 15 سال در شرایط سختی تبعید بودند. همه ابزار رسانهای شاه معدوم بر علیهشان بود و پسرشان را که امید آینده اسلام بود را از دست داده بودند و جز همین مردم پایین شهر و مستضعف، کسی را نداشت.

با این حال این مرد بزرگ که تاریخ را از مسیر خود خارج کرد و به قول تحلیل گران سیاسی غرب، پستمدرن ترین و غیرقابل پیش بینی ترین انقلابها را رقم زد، در مقابل این مردم عزیز از دست داده میفرمایند توان این بار سنگین را ندارد. البته جای تعجب ندارد. امام به مقام شهدا ایمان دارند و سنگینی این بار امانت را درک میکنند. با این عبارت وضع برخی مدیران فرهنگی روشن است اگر آنها ذرهای از سنگینی این بار حس میکردند ما در این بحران قرار نمیگرفتیم که وارد کننده فرهنگ بشویم و به آن هم افتخار بکنیم و بعد که بر علیه ایران و اسلام فیلم ساختند فقط لبخند بزنیم.

امام خمینی(ره) بدون هیچ بهانهای تنها به اتکای خدا دست به کار فرهنگی عظیمی زدند که ثمره آن را در دفاع مقدس دیدیم. این فرماندهان شهید که اغلب کمتر از 30 سال داشتند همان سربازانی بودند که در آغاز حرکت جهانی امام در گهوارهها خوابیده بودند.

«من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است، برآیم.» اگر امام به فرموده خودشان نمیتوانند از عهده این خسارت برآیند لابد مسئولان امروز میتوانند که با خیال آسوده چشم بر این هجوم فرهنگی بستهاند و کاری نمیکنند.

این شهدا امید مادر و پدرشان بود که فقط به سبب التزام به امر ولی فقیه زمان رفتند. نه شهدا نه خانوادهایشان چیزی طلب کار نیستند اما ما باید این خسارت را جبران کنیم هرچند نمیتوانیم.

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید کشید

امام موضع خود را در این جملات نسبت به شهدا بیان کردند و همینطور حدود مسئولیتشان را نسبت به این عزیزان. ما در این بحر تفکر کجاییم؟ امام خمینی(ره) اولین و آخرین بار این جملات را نسبت به شهدا بیان نکردند در دوران دفاع مقدس هم در دیدار با رزمندگان  فرمودند:

«من احساس حقارت میکنم وقتی من وقتی با این چهره ها مواجه شوم و این قلب هائی که به واسطه توجه به خدای تبارک و تعالی اینطور در چهره ها اثر گذاشته است، احساس حقارت میکنم. ... چطور من میتوانم از شما ستایش کنم؟»

در خانه اگر کس است

یک حرف بس است

امام خمینی(ره) این جملات را به رزمندگانی فرمودند که هنوز شهید نشده بودند، در مقابل شهدا چه خواهند گفت. این نکته را باید در نظر گرفت که امام خمینی(ره) حقیقتا امام شهدا بود. آن قلمی که پیامبر (ص) فرمود از خون شهید بالاتر است قلم امام خمینی(ره) بود؛ و هنوز هم هست. باز ایشان در مقابل این چهره ها احساس حقارت میکنند.

چگونه است که اهل فرهنگی که با گرفتن اسکار و نوبل صلح و نشان شوالیه هنر از خود بیخود میشوند مقابل شهدا آنقدر خنثی هستند. اینها چه درکی از فرهنگ دارند و این بالا رفتن پرچم چه افتخاری دارد که باید به آن ببالیم. یک دیالوگ بسیار زیبا در سلطان صاحبقران از زبان امیرکبیر گفته میشود:

«پرچم ایران باید بالا بیاید، اما نه برای پاک کردن عرق پیشانی بیگانه» این جایزهها مصداق پاک کردن عرق پیشانی بیگانهای است که برای نبودنش شهید دادهایم.

چرا انقلاب کردیم؟

« خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آنوقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند»

در کجای آثار فرهنگیمان به این مساله توجه شده که این مصیبتها برای چه وارد شد؟ در کتابی، فیلمی، سریالی، اثر نمایشیای و یا چه چیز دیگری. همه افتخار ما به کار فرهنگی کردن شده سریالی مثل «کیمیا» که هیچ سنخیتی با ارزشهای انقلابی ما ندارد.

امام خمینی(ره) بعد از نقد اقتصاد بیمار نظام شاهنشاهی که در جای خود می تواند مورد بحث قرار بگیرد به مسئله فرهنگ میپردازند.

وقتی شالوده سیاست یک حکومت بر استبداد استوار باشد، مسلما همه عواملش در همین جهت خواهد بود از جمله فرهنگی که باید در خدمت این حکومت باشد. موج نوی سینمایی که بعضی از جایزه بگیران به آن افتخار میکنند و با ادعای روشنفکرمآبانه آن را به شاه و حرکتهای فرهنگی فرح نسبت میدهند به این نکته توجه ندارند که این موج سینمایی شدیدا زیر سانسور دستگاه نظارتی شاه بود.

نمونه بازرش «سهراب شهیدثالث» بود که دو فیلم «یک اتفاق ساده» و «طبیعت بیجان» را ساخت. این دو فیلم بعد از جریان موج نو ساخته شدند و تا سال 57 که پیروزی انقلاب محقق شد توقیف بود. این دو فیلم بعد از انقلاب اجازه نمایش پیدا کردند و از شبکههای مختلف سیما پخش شدند. وی همچنین چندین مستند کوتاه در مورد شرایط ناگوار طبقه کارگر در ایران ساخت که مضامین انتقادی پنهان در آنها به مذاق مسئولان خوش نیامد و نهایتاً مجبور به ترک کشور شد .اگر فرح به گمان طرفدارانش به عنوان آبادگر فرهنگی شاه مطرح است چگونه یکی از مطرحترین فیلمسازان این مملکت را به راحتی از دست داد. آنهایی که به رفتن مخملبافها انتقادهای تند دارند چرا برای رفتن سهراب شهیدثالث سکوت میکنند.

این دو فیلم به روشنی نظام سرمایهداری حاکم بر دستگاه شاه را در مقابل قشر فرودست به نقد کشیده بود بیآنکه از نشانهها و نمادهای سرمایهداری حرفی بزند. در این دو فیلم همه چیز در رکودی سرسامآور متوقف و زمان در هر دو فیلم مرده بود حتی آموزش و پرورش در فیلم «یک اتفاق ساده» عملا خنثی بود.

عقب ماندگی در علوم انسانی

امام خمینی(ره) با دیدی روشنگرانه، فرهنگ پهلوی را که به کوروش پرستی محدود میشد، مورد انتقاد قرار دادند البته فرهنگ روبه انحطاط شاه اظهر من الشمس بود و نیازی به دید روشنگرانه نداشت اما کسی جرات به نقد کشیدن آن را مثل امام خمینی(ره) نداشت. ایشان در ادامه فرمایشاتشان بیان فرمودند:

«فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.»

امیرکبیر در ابتدای اصلاحات  خویش و تاسیس دارالفنون اجازه خروج دانشجو را نداد. این مرد کم نظیر دستور داد اساتید فنون مختلف از خارج از کشور به ایران بیایند. امیر کبیر احتمالا نمیدانست که دستمزد خدمت را در حمام فین با زدن رگ پرداخت میکنند. بعد از این مختصر جانی که بواسطه اقدامات امیرکبیر به فرهنگ داده شد، در دوره پهلوی دوم کاملا از نفس افتاد و منتظر دم مسیحایی مردی چون امام خمینی(ره) بود تا جان بگیرد.

امام دریافته بودند علت عقب ماندگی ما عدم رشد در حوزه علوم انسانی بود. چه خفتی بالاتر از این که در حوزه علوم انسانی هم وارد کننده باشیم. در حالی که پشتوانه غنی و پرباری چون اسلام داریم.          

                                                                 

فرهنگ یک موجود زنده است و نیاز به زایش دارد تا ادامه حیات پیدا کند. امام این موجود تازه جان گرفته را پر و بال داد و به ما سپرد. این ما یعنی مراکز دانشگاهی ما، که معلوم نیست از این خواب گران کی بیدار خواهند شد. به قول شهید بهشتی «دانشجو مؤذن کشور است اگر خواب بماند نماز امت قضا میشود.» مؤذن در دل شب بیدار میشود، صبح صادق و کاذب را تشخیص میدهد، او باید شرایط را برای نمازی که ولی فقیه در سطح کشور اقامه میکند آماده کند. این نماز فرهنگی واجبی است که اگر قضا شود عواقبش دامن چند نسل را خواهد گرفت و جبران هم نخواهد شد.

ضربههای فرهنگی پهلوی را چگونه میشود جبران کرد؟ تاثیر نویسندگانی چون صادق هدایت که ماحصل سیاستهای ضد دینی شاه است هنوز ادامه دارد. دانشجوی ما متاسفانه با تفاخر سراغ این نویسنده جبرگرای نیهلیست میرود و نمیداند چه میخواند. در این جهل مرکب گرفتار شده و تئوری مطرح میکند و برای امت نسخه چنانی میپیچد؛ و ما انتظار داریم او جامعه را از خواب بیدار کند. قشر دانشگاهی ما البته زیاد هم مقصر نیست او خوراک فکریاش را از کجا باید تامین کند؟

مدیران فرهنگی ما باید فضای باز انتقادی ایجاد کنند تا دانشجو بتواند نقد کند، تحلیل کند و اقدام کند.

آنچه که فاجعه 88 را رقم زد نتیجه همین خواب بودن مؤذنی است که شهید بهشتی عواقبش را هشدار داده بود. باز این امت بودند که در موقع مناسب آمدند و دانشجو و مدیران فرهنگی را از خواب بیدار کردند و سکان را دوباره واگذار کردند.

شاه جوانان ما را عقب نگه داشت

امام خمینی(ره) از مراکز فرهنگی چون تلویزیون و سینما و .. یاد کرده میفرمایند:

« این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشاءالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم.ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم.»

اوج انحطاط فرهنگی شاه در سینما نمود داشت. فیلمها چیزی جز خشونت نداشتند. فیلمهایی هم که مولفهها را نداشت سینمای سترونی بود که یا مردم با آن ارتباط پیدا نمیکردند یا توقیف میشدند. بعد از انقلاب که تا مدتها سینمایی نداشتیم بعد از آن هم که اسیر سینمای عرفان زدهای بودیم که نمونه بارزش شد «نار و نی» که مسئولان سینما را هیجان زده کرد و با دادن جوایز، نوعی سینمای به ظاهر دینی و ولی عاری از مفاهیم انقلابی را باب کردند و متاسفانه شد الگوی فیلمهای دینی که کمترین قرابت را با مفاهیم دینی داشت. سینمای دینی سینمای شاد، امید بخش، ساده و همه فهمی است که مخاطب های بسیاری را به سینما بکشاند.

هر چقدر که از انقلاب فاصله میگیریم سینمای ما از ارزشهای انقلاب جدا میشود و دلخوش میکنیم که فیلم ما در کدام جشنواره جهانی جایزه میگیرد. اقبال دستگاههای فرهنگی غرب که دشمنان قسم خورده و آشکارنظام ما هستند چرا برای ما اینقدر خوش آیند است. این زنگ خطر نیست که دشمن از این آثار هنری ما شاد میشود.

متاسفانه قشر دانشجو و فرهنگی ما هم که دغدغه نظام و رهبری و انقلاب دارند یا خود را اسیر محتوا کردهاند یا خود را درگیر سمینار و یادمان و چیزهایی مثل این کردهاند که هیچ خروجی عملی و کاربردی ندارد.

این فحشایی که امام خمینی(ره) با آن مخالف بودند و در سینما تبلور عینی داشت فقط به عریانی زنان منتهی نمیشد. خیانت، ارتباطات خارج عرف، متزلزل کردن بنیان خانواده، پوشش نادرست زنان در فیلم و نبود نشانههای دینی هم ترویج فحشا است. چرا صهیونیستها در قالب هر فیلمی مفاهیم و اعتقاداتشان را میتوانند در فیلم دخیل کنند ولی نباید از فیلمساز ایرانی انتظار داشته باشیم که آرمانهای انقلاب و اسلام را در فیلم بگنجاند. بعضی از فیلمسازان ایرانی معتقدند هنرمند مصلح اجتماعی نیست و پرده سینما هم منبر مسجد نیست که بخواهیم موعظه کنیم. در سینما موعظه نکنیم کجا موعظه کنیم.

تلویزیون ما هم شده یک سیستم به شدت محافظه کار که به بهانه دوری از جناح بندی و سیاسی کاری تن به هیچ کار ارزشمندی نمیدهد. مردم هیچ برنامه مفرح و سرگرم کننده نمیبینند. یک فیلم درست یک سریال درست نیست که مردم را به سمت سریالهای ترکیهای سوق ندهد. اگر قبل از انقلاب رادیو تلویزیون مراکز فحشا شده سازمان صدا و سیما ما چه کار کرده که آمار فساد ما کمتر شود. این امر با ساخت کارهای فرمایشی محقق نمیشود. این سازمان باید جوابگوی مردم باشد. باید کار کند و خود را پشت بهانه کمبود بودجه پنهان نکند.

هنر مظهر تجدد و مدنیت

«ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما.»

امام خمینی(ره) سینما را به عنوان مظهر تمدن و تجدد قلمداد کرده چرا که به قدرتمندی این ابزار نیرومند آگاهی دارند. چیزی که ایشان را نگران کرده این است که این ابزار میتواند به مخدری تبدیل شود که جز تخدیر جوانان حاصلی نداشته باشد. هنرمند باید اهل سیاست باشد و آثارش را با این دید خلق کند.

به تعبیر شهید مدرس که فرمود «سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست» هنرمند اگر مؤمن است و دیندار نمیتواند موضع مشخص سیاسی نداشته باشد و اگر موضع و دیدگاه سیاسی ندارد باید در مؤمن بودن خود شک کند. چگونه میشود اثری دینی خلق کرد که سیاسی نباشد. آنچه که سینمای پهلوی را به انحطاط کشید این بود که سیاسی نبود و سینمایی که سیاسی نباشد دینی نیست.

البته واضح است این سیاسی بودن با سیاستزده بودن متفاوت است و درک سیاسی بودن و سیاستزده بودن سخت نیست.

اختناق فرهنگی

«ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند ... ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند میکشند، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند»

انقلاب ما یک اتفاق نبود که تمام شود هنوز ادامه دارد. دفاع مقدس بخشی از آن بود و این جنگ نرم ادامه همان قیام سال 42 در قم است. از همان زمان هم روند انقلاب و حرکتش و به ثمر رسیدنش بر عهده فرهنگ بود و بخش اقتصادی و نظامی ابزارهای فرهنگ هستند. این کم کاری در کار فرهنگی یعنی اینکه بخواهیم همانها که مورد اشاره امام هستند برگردند. حتی اگر قلبا این را نخواهیم. کار فرهنگی با پشت میز نشینی بدست نمیآید اگر مسلمانیم و قائل به امر مرجع، که مرجع ما و رهبر ما حفظ نظام را و ادامه دادن نهضت را واجب کردهاند. این وجوب مثل نماز است هیچ راهی برای ترکش نیست مگر آنکه برای کار نکردن مسلمانی را ترک کنیم.

در آخر باید گفت این انقلاب به راه خودش ادامه خواهد داد شاید جاهایی حرکتش سخت شود اما نمیایستد، چه مدیران فرهنگی کار کنند چه کار نکنند. تنها روسیاهیاش برای زغال میماند چنان که برای امثال عطاالله مهاجرانی ماند او هم مدتی بر کرسی وزارت فرهنگ این مملکت نشست خیانت کرد و رفت اما خللی در روند انقلاب ایجاد نشد. همه مدیران باید بدانند تنها دو نیروی قدرتمند در این کشور وجود دارد، رهبری و مردم این دو، انقلاب و کشور را حفظ کردهاند و حاضرند خود را فدای هم کنند. مدیران کشور بخصوص بخش فرهنگی تنها خادمانی هستند که باید خدمت کنند. پس بدون زنده باد و مرده باد فقط گوش به امر رهبر باشند و خادم مردم و این انقلاب را به نسل آینده این کشور و کشورهای دیگر منتقل کنند.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها