به روز شده در: ۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۵
مادر یک نگهبان عراقی:
سید حسن نگهبان عراقی ها در اردوگاه با سیدها کاری نداشت و با آن ها رفتار خوبی داشت؛ وقتی از او سوال کردم چرا؟ گفت: مادرم گفته است: حلالت نمی کنم اگر در اردوگاه اسیران ایرانی فرزندان حضرت زهرا (س) را اذیت کنی.
کد خبر: ۴۳۶
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۸ - 12June 2013

حلالت نمی کنم اگر در اردوگاه اسیران ایرانی، فرزندان حضرت زهرا (س) را اذیت کنی

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس ، "سید ناصر حسینی پور" در بخشی از خاطرات خود در" کتاب پایی که جا ماند " میگوید : برایم عجیب بود چرا سید حسن نگهبان عراقی ها ، با من خوش رفتارشده  در ضرب و شتم هایی که می شدیم ، با من و سید محمد شفاعت منش کاری نداشت . اوتنها نگهبان سید اردوگاه بود . از اینکه با من و سید محمد با ملایمت و محبت برخورد می کرد ، تعجب می کردم .


سید حسن اهل شهر کوت بود . آدم سیاه چهره و لاغر اندامی بود . به قیافه اش می امد سی و پنج سالی داشته باشد . آدم خشک و بداخلاقی بود. کمتر در کار بچه ها ریز می شد . با وجود اینکه سید بود ، کینه اش به خاطر کشته شدن پسر عمویش در جنگ ایران و عراق بود . آن طور که تعریف می کرد ، گویا از بچگی با پسر عمویش هم باز ی بود . به سید محمد گفتم : سید محمد ! این سید حسن چرا با من مهربان شده ، میگه با سادات کاری ندارم چی شده که رفتارش تغییر کرده ؟ سید محمد گفت : رفتارش با من هم خوب شده . گفتم ازش بپرسیم ناراحت می شه ؟ گفت چ را ناراحت بشه اون که باهامون خیلی خوبه .

از آن جمع هزارنفری بیش از سی ، چهل نفرمان سید بودیم . با کسانی که میفهمید سید هستند خوش رفتار بود . به همراه سید محمد کنار در ورودی سوله صدایش زدم و علت خوش رفتاریش را پرسیدم . سید حسن گفت : کاری با سادات ندارم .

پرسیدم چی شده که با سادات کاری نداری ؟ گفت شما دوتا که باید خوشحال باشید ! گفتم خوشحالی ما که سر جای خودشه ، همین جوری دلم می خواد بدونم چی شده که با من و سید محمد کاری نداری ! گفت : این بار که رفته بودم مرخصی وقتی داشتم برمیگشتم مادرم صدام زدو گفت : پسرم میدونم که تو اردوگاه اسیران ایرانی خدمت می کنی ، حلالت نمیکنم اگر توی اردوگاه فرزندان حضرت زهرا ( س) را اذیت کنی . به خاطر همین کاری باهاتون ندارم .

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1368 – تکریت – اردوگاه 16 

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار