به روز شده در: ۰۶ آذر ۱۳۹۹ - ۱۰:۱۲
پاسخ به یک شبهه/
علامه شهید مرتضی مطهری پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (ع) را نه سازش و تسلیم، بلکه نوعی مبارزه سیاسی علیه دستگاه غاصب بنی‌عباس قلمداد می‌کنند که باعث احقاق حق از جانب امام رضا شد.
کد خبر: ۴۲۱۶۴۵
تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۹۹ - ۰۵:۲۰ - 17October 2020

چرایی ولایتعهدی امام رضا (ع) در کلام شهید مطهریگروه فرهنگ و هنر دفاع‌پرس، وقتی مأمون خلیفه غاصب عباسی حضرت امام رضا علیه السلام را به جبر از مدینه به خراسان آورد قصدش این بود تا میان شیعیان و آن امام همام فاصله ایجاد کند به همين دليل نیز ایشان را از شهرهایی عبور داد که شیعیان کمتری در آن زندگی می کردند.

مأمون در ادامه امام رضا علیه السلام را وادار به پذیرش ولایتعهدی خود کرد تا از این طریق بر خلافت ناحق خود جامه مشروعیت ببخشد.

اما امام‌ رضا (ع) با طرح شروطی ولایتعهدی را پذیرفت که در ادامه همه چیز علیه مأمون تمام شد و باردیگر جبهه دین بر کفر پیروز شد.

با این هنه عده‌ای با طرح شبهاتی سعی کردند این سیاست امام رضا علیه السلام در پذیرش ولایتعهدی را زیر سوال ببرند و آن را به عنوان حربه‌ای علیه مقام امامت بکار ببرند.

علامه شهید مرتضی مطهری در مقاله‌ای تحت عنوان «چرا امام رضا(ع) ولایت عهدی مامون را پذیرفتند؟» به این شبهات پاسخ دادند که در ادامه‌ می‌خوانید:

سازش و تسلیم یا مبارزه سیاسی

برخی پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (ع) را نوعی سازش با خلیفۀ ناحق تلقی کرده و معتقدند که؛ امام رضا (ع) نمی‌بایست ولایتعهدی مأمون را می پذیرفتند و باید تا حد کشته شدن، مقاومت می کردند! برای پاسخ به این اشکال لازم است کمی به تاریخ بنگریم.

مأمون، وارث خلافت عباسی است. عباسی ها از روز اول، برنامه شان کشتن و شکنجۀ علویان بود. مأمونی که برای خلافت، برادر خود را می کشد، چگونه حضرت رضا (ع) را از مدینه احضار کرده و ابتدا از ایشان می‌خواهد که خلافت را بپذیرد و بعد با تهدیدهای سخت، ولایتعهدی را به امام می قبولاند؟! در این خصوص چند فرضیه وجود دارد:

فرضیه اول

مأمون وزیری به نام فضل بن سهل دارد که همه کارۀ دستگاه او است. عده‌ای معتقدند او مأمون را وادار به این امر کرد که دو احتمال وجود دارد:

احتمال اول اینکه؛ فضل واقعاً شیعه بوده است که برخورد امام (ع) با وی خلاف این امر را نشان می دهد و ما می بینیم امام (ع) حتی خطر وی را به مأمون گوشزد کرده‌اند.

احتمال دوم اینکه؛ فضل عجالتاً میخواست خلافت را از دست عباسیان درآورد و روی عقاید مجوسی خود بود و قصد بازگرداندن ایران به دین زرتشت را داشته، که در این حالت وظیفۀ امام همکاری با مأمون است؛ زیرا خطر او بیشتر از خطر خلافت مأمون است. پس سازش امام با مأمون صحیح بوده است.

فرضیه دوم

نظر مشهورتر این است که این کار، ابتکار خود مأمون بوده است. اما دربارۀ علت و چگونگی آن، چند نظر وجود دارد؛ شیخ مفید و شیخ صدوق برآنند که مأمون در جنگ هایش با امین، شکست می خورد و نذر میکند که اگر خلافت را به دست بگیرد، آن را به صاحبان اصلی اش برگرداند و در ابتدا نیز با خلوص نیت به امام پیشنهاد ولایتعهدی می دهد؛ اما بعداً از کار خود پشیمان می شود و امام چون می دانستند که او پشیمان می شود و تا پایان بر حرف خود باقی نمی ماند با پیشنهاد مأمون مخالفت می کردند.

عده ای از مستشرقان معتقدند که وی به راستی شیعه بوده و حسن‌نیت داشته است که در این صورت باید حرف کسانی را قبول کنیم که می گویند: حضرت، به مرگ طبیعی از دنیا رفتند که این امر از نظر تاریخی، مردود است. علاوه بر این، اگر واقعاً چنین بود، حضرت باید ولایتعهدی را می پذیرفتند؛ درحالی که می بینیم ایشان این امر را قبول نکرده و با تهدید، مجبور به پذیرش آن شدند.

احتمال دیگری که با توجه به سخنان امام و رفتار ایشان با مأمون مطرح می شود این است که ابتکار این کار از خود مأمون بود و از اول هم صمیمیت نداشت و این کار را به خاطر سیاست وملک داری انجام داد به این جهت که:

اول، نظر ایرانیان را جلب نماید؛ زیرا اکثر آنها مشتاق علویان بودند و تحت شعار «الرضا من آل محمد» می جنگیدند و مأمون به حضرت، لقب «رضا» داده و اعلام کرد که این، همان است که شما به خاطرش قیام کردید.

دوم، فرو نشاندن قیام های علویان؛

سوم، مسئلۀ خلع سلاح خود حضرت. هنگامی که در دستگاه خلافت به حضرت مقامی داده شده دیگر ایشان نمی تواند از نارضایتی مردم برضد دستگاه خلافت استفاده کند و از طرفی این کار موجب خدشه دار شدن چهرۀ امام، نزد مردم می گشت. در روایات ما این مطلب وجود دارد که حضرت به مأمون فرمودند: «تو با این کار میخواستی مرا خراب کنی.»

برای فهم این موضوع، لازم است آن را از جانب امام رضا (ع) نیز بررسی کنیم:
چند چیز در تاریخ مسلّم است:

الف. احضار امام از مدینه به مرو، حالتی آمرانه و بدون مشورت داشت و مأمون امام را تا وقتی که به مرو رسید از موضوع باخبر نکرد.

ب. مسئلۀ ولایتعهدی از سوی امام مطرح نشد، بلکه از جانب مأمون بود و امام هم به شدت امتناع می ورزیدند و می فرمودند: اگر حق توست، به چه اجازه ای به ما می دهی و اگر نیست، چرا آن را غصب کرده ای؟

ج. این امر به نحو پیشنهاد نبوده است، بلکه به صورت احضار و اجبار بوده است و مأمون، تهدید را با استدلال درهم آمیخت؛ یعنی وقتی که گفت: کار تو مثل کار علی (ع) در شورای شش نفره است،از طرفی استدلال می کرد که چون حضرت سازش کرد، پس اشکالی ندارد و از طرفی چون عمر در صورت عدم تصمیم آنها را تهدید به مرگ کرده بود، می خواست بگوید: تو نیز چنین وضعی داری.

د. امام رضا (ع) شرط کرد که من این امر را قبول می کنم به شرطی که در هیچ کاری مداخله نکنم. در واقع، می خواست مسئولیت کارهای مأمون را نپذیرد و ژست مخالفت را حفظ کند.

ه. طرز رفتار حضرت، پس از مسئلۀ ولایتعهدی، قابل توجه است. غالباً رسم است که ولیعهد از حاکم تشکر کند و مأمون انتظار داشت که حضرت، تأییدی از او و خلافتش کند؛ ولی در مراسم بیعت، اصلاً چنین نشد و حضرت فرمود: «ما حقی داریم و آن خلافت است، شما مردم هم حقی دارید و آن اینکه خلیفه باید شما را اداره کند و شما باید حقمان را به ما بدهید، اگر دادید، وظیفهمان را انجام میدهیم.» نه تشکری از مأمون صورت میگیرد و نه حرف دیگری مطرح میشود؛ بلکه جوّ حاکم، خلاف روح جلسۀ ولایتعهدی است.

ممکن است برخی بگویند حضرت باید مقاومت میکردند تا کشته شوند! در پاسخ باید گفت که چنانچه میدانیم؛ از نظر شرعی خود را به کشتن دادن گاهی جایز میشود، به شرط آنکه اثر کشته شدن بیشتر از زنده ماندن باشد، یا امر دایر باشد که شخص یا کشته شود و یا فلان مفسدۀ بزرگ را متحمل شود؛ مثل قضیۀ امام حسین (ع).

سؤال اساسی این است که آیا شرایط امام رضا (ع) نیز آن چنان بود؟ در قضیه حضرت رضا (ع) ایشان، مخیر میشود بین یکی از این دو کار: ولایتعهدی، به این شرط که مسئولیت کارهای دستگاه، به عهدۀ حضرت نباشد و یا کشته شدن.

قطعاً ایشان اولین راه را باید انتخاب می نمودند؛ زیرا صرف همکاری که گناه نیست، نوع همکاری مهم است. وقتی که بتوانیم به اسلام، بهره ای برسانیم، وارد شدن به دستگاه ظلم و جور، جایز است. اگر بتوانیم از طریق آن، امربه معروف و نهی ازمنکر بکنیم، وارد شدن به آن واجب است. در سیرۀ ائمه اطهار این موضوع فراوان دیده می شود. در مدت ولایتعهدی امام کاری به نفع عباسیان صورت نگرفت؛ ولی حضرت با تثبیت شخصیت علمی خود از طریق دستگاه خلافت و پاسخ به شبهات علمی به نفع اسلام کار کرد.»

انتهای پیام/ 161

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها