به روز شده در: ۰۴ آبان ۱۳۹۹ - ۰۵:۱۸
چهل‌سالگی سرو/ شهید «عباس رستم زاده چوبری»؛
در فرازی از وصیت نامه شهید «عباس رستم زاده چوبری» آمده است: ای برادرانم همانطوری که پشتیبان این انقلاب بودید باز هم باشید و سلاح از زمین افتاده مرا بردارید و به جبهه بروید و به کوردلان نشان دهید که ما مرد جنگیم.
کد خبر: ۴۱۷۹۳۰
تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۹ - ۰۵:۲۶ - 24September 2020

به کوردلان نشان دهید که ما مرد جنگیم///دیروز خدمتتون گفتم به این سبک معرفی شهید درست نیست/// خبری ارسال کنید /// عکس اصلاح شود//

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از رشت، به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس زندگی‌نامه و وصیت‌نامه شهید «عباس رستم زاده چوبری» را از نظر می‌گذرانیم.

زندگینامه شهید:

شهید «عباس رستم زاده چوبری» فرزند «غلامحسن» در اول خرداد 1349 شب شام غریبان یعنی یازدهم محرم در روستای «نهزم» شهرستان «شفت» به دنیا آمد.

دوره ابتدایی خود را در دبستان شهید فرزانه نهزم گذراند و تا سوم راهنمایی در همان آموزشگاه به نام شهید «محمد عزیز ریاضی» طی کرد. در همان دوران به عضویت بسیج در آمد و به خاطر علاقه زیاد به امام و انقلاب در صحنه های انقلاب اسلامی حضور فعالانه یافت و همیشه در مراسمات مختلف بخصوص در مساجد فعالیت گسترده ای داشت.

در آغاز جنگ تحمیلی به فرمان امام (ره) به جبهه اعزام شد و در حدود 4 ماه و 18 روز خدمت در صحنه های جبهه و سر انجام برای دفاع از اسلام و کشور به میدان جنگ شتافت و در 9 شهریور 65 در کربلای 2 در منطقه ی «حاج عمران» به مقام رفیع شهادت نائل آمد. اثری از پيكرش به دست نيامد.  

وصیت نامه شهید:

به نام آن کسی که جز فزونی نعمتش امید نداریم و جز از او کمک نخواهیم.

با عرض سلام به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج الله) و سلام بر رهبر کبیر انقلاب و سلام به رزمندگان کفرستیز اسلام.

خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض می نمایم بما صبرتم. امید است ان شاء الله درضل پروردگار عزوجل مصون باشید.

عزیزانم؛ ای کسانی که خود گرسنه بودید و ما را سیر می کردید و خود برهنه بودید و ما را می پوشاندید چه بگویم اگر چوب درختان قلم و برگ درختان دفتر و آب دریا مرکب گردد نمی توانم آن زحمات بسیار گرانبهای شما را که در قبال این فرزند کشیدید بنگارم، قلم عاجز است.

و ای خواهر و مادرجانم؛ امیدوارم شما زینب وار زندگی کنید و از اینکه من در جمع شما نیستم ناراحت نباشید.

پدر جان انتظار دارم که بعد از من سلاح از زمین افتاده مرا برادرانم بردارند.

 ای برادرانم همانطوری که پشتیبان این انقلاب بودید باز هم باشید و سلاح از زمین افتاده مرا بردارید و به جبهه بروید و به کوردلان نشان دهید که ما مرد جنگیم.

و ای کسانی که آرزوی دامادی مرا داشتید بدانید عروسی و دامادی یک بسیجی روزی است که دستانش به خون گرمش مالیده بشود.

مادرم امیدوارم زحمتهایی که برای من کشیدی و آن شیری که به من دادی حلالم کنی و مجالس ترحیم بنده را طوری برگزار کنید که مورد رضایت خداوند باشد. فقرا را حتماً دعوت کنید و در مجلس من سلامتی امام عزیز را از خداوند بخواهید و سعی کنید به یاد عاشورای امام حسین (علیه السلام) باشید .

به یاد حضرت زینب، امام زین العابدین و به یاد طفل شش ماهه امام حسین (علیه السلام) باشید.

 ای کسانی که متوجه انقلاب نشدید بیایید در دامن اسلام و روح و جان خودتان را از خطر نجات دهید.

در خاتمه از همه برادران و خواهران می خواهم که امام را دعا کنند و تنها نگذارند و رزمندگان را فراموش نکنند.

والسلام علیکم ورحمه اللّه و برکاته

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها