`
 

اشعار سنگ مزار شهيدان

ای خوشا اندیشه ای همچون شهیدان داشتن
جان رها کردن به در همواره جانان داشتن
ادامه مطلب...
 
نی بر لب چوپان صحرا غمنوا شد
هر جای ایران ، سرزمین نینوا شد

ادامه مطلب...
 

معرفی سایت



پایگاه اطلاع رسانی شهداء ميقات
پایگاه رسمی اطلاع رسانی آزادگان - موسسه فرهنگی پیام آزادگان
موصل 4


نويد شاهد - پايگاه اطلاع رساني فرهنگ ايثار و شهادت

سایت ساجد به زبان عبری
پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی

صفحه اول arrow فرماندهان arrow نوری ,ابوالفضل
Sajed
نوری ,ابوالفضل چاپ ارسال به دوست
08 ارديبهشت 1387 ساعت 12:21
Article Index
نوری ,ابوالفضل
آلبوم تصاویر
فرمانده گردان کمیل لشکر27محمد رسول الله(ص) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
 سال 1337 ه ش در خانه ای آکنده از رنج ، تلاش و ایمان و از پدر و مادری از تبار پاکدلان و پرستشگرالهی دیده به جهان گشود. مادر مومن و پدر متدین برای خوب بودن فرزند اولشان سنگ تمام گذاشتند و به محض از شیر گرفتن، ادب و اخلاق و صراحت و شجاعت را در کامش ریختند. بردباری ، سخت کوشی و همت بالاکه از خصلتهای پدرش بود،در شخصیت او نیز نمود پیداکرد.او در کلاس زندگی آزمون آزادی و آگاهی و درس چگونه زیستن را به خوبی برایش آموخت. در سایه چنین مراقبت هائی بود که اودر تمام مراحل عمرش چند سال از همگان پخته تر می نمود. او کودکی بود آرام و کم حرف . شیرین کاریهای کودکانه اش، نظر اهل خانه را به خود جلب می کرد. یکی از شیرین کاری هایش این بود که در چهار سالگی با تهیه کیف و کتاب و دفتر و مداد ادای دانش آموزان را در می آورد و آرزوی رفتن به مدرسه می کرد.
به محض رسیدن به سن هفت سالگی به دبستان صائب پاگذاشت و با تلاش و کنجکاوی که از کودکی قرین ذاتش بود، به عنوان دانش آموز ممتاز آن مدرسه شناخته شد. روزی بازرسی به مدرسه می آید و از دانش آموزان سوالاتی می کند و از آنها می خواهد که نام ادیسون را روی تخته سیاه بنویسند.
هیچ کدام از کلاس اولی ها نمی توانند املای چنین کلمه ای را روی تخته بنویسند. ولی شهید نوری به این کار موفق شده و مورد تشویق بازرس مربوطه قرار می گیرد . او با درجه ممتاز پای به دبیرستان شریعتی گذاشته و در سال ششم به دبیرستان صدر جهان سابق منتقل می شود .در این دوره که دانش آموزان بنا به اقتضای سن بیشتر دچار بحران روحی و فکری و اخلاقی می شوند او با مایه های اخلاقی و مذهبی که از خانواده آموخته بود به مطالعات مذهبی روی آورده و با مطالعه مداوم جزوه های مذهبی از جمله نشریه نسل نو و جزوه های انتشارات در راه حق با معارف اسلامی آشنا می شود. مطالعه ، شرکت در مراسم مذهبی و برنامه های مساجد او را از تحصیل خویش باز نداشته در درسهای دبیرستان نیز به پیشرفت های شایانی دست یافت .ا و علم و ایمان مذهبی را در کنار هم به خوبی جمع می کند و در خرداد ماه 1356 با معدل الف موفق به اخذ دیپلم می شود و چنین توفیقی در درس و کتب فضائل اخلاقی و آلوده نشدن درآن شرایط بحرانی جامعه و مفاسد انبوه از یک جوان دبیرستانی حکایت از میزان بالای عرفان واعتقاداودارد.
عشق به ادامه تحصیل در کنار کمبود امکانات مادی او را به دانشکده کشاورزی زنجان می کشاند .او در رشته زراعت تحصیلات دانشگاهی را از مهر ماه 1356 آغاز می کند. جدیت و تلاش همچون گذشته از او دانشجوی فعال می سازد. در همین زمان است که کار سیاسی و تشکیلاتی شهید نوری، آغاز می شود. این زمان مصادف است با اوج گیری نهضت آزادی بخش انقلاب اسلامی و شروع خیزش عمومی مردم مسلمان میهنمان و داغ شدن مبارزات ومباحث سیاسی در دانشگاه ها.
به اتفاق تنی چند از دانشجویان همفکرش اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانشکده کرده و در تکوین و تداوم فعالیت های آن، نقش اصلی و ریاست انجمن را به عهده می گیرد. چرخ نهضت اسلامی و بحران های حاصل از آن شتاب می گیرد و در موازات آن، حرکت های دانشجوئی نیز پر شتاب تر و حادتر می شود و انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده کشاورزی زنجان نیز اعتراضات و راه پیمائی و تظاهرات برعلیه حکومت ستمشاهی را برنامه ریزی کرده و دراه اندازی برنامه های انقلابی سعی تمام می کنند.این گروه در اندک مدتی به محور تحولات سیاسی زنجان تبدیل می شوند. آنان که از دور دستی بر تنور داغ نهضت اسلامی داشتند، شاهد نقش بسیار موثر شهید نوری و مدیریت مدبرانه اش در این حوادث بوده اند. فاصله زمانی 1357 تا1359 دوران فعالیت مستمر و تلاش بی وقفه ابوالفضل نوری در جهت تثبیت انقلاب پیروز و خونباراسلامی ایران است. بی تابی فوق العاده آن بزرگوار برای مقابله با مخالفین انقلاب و گروهک های شرقی و غربی است. در طی این مدت با پذیرش پست ها و مسئولیت های مختلف در نهادهای گوناگون، سعی می کرد تا دین خویش را به میهن اسلامی و شهیدان انقلاب و رنج کشیده های این مرز و بوم ادا سازد. او آسودگی خود را در عدم می دانست، لذا روح ناآرام و پر طلاطمش جز با تلاش آرامش نمی یافت. در کمیته فرهنگی جهاد سازندگی جهت آگاهی توده های شهری و روستائی بی تابانه می کوشید و با عضویت در کمیته برق این نهاد، می خواست روشنی بخش روح و جانشان باشد. عضو شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی زنجان شد، و در آنجا چراغی شد برای روشنگری دانش آموزان. سپس مسئولیت انجمن اسلامی را در مسجد موسی بن جعفر (ع) به عهده گرفت و در کنار کار فرهنگی و روشنگری مردم منطقه به اتفاق دوستان و هم فکرانش، اولین شرکت تعاونی مصرف محله را بنیان گذاشت. سپس به سپاه رفت و با پیوستن به جمع سبزپوشان با پاسداری از دست آوردهای انقلاب در پست های مختلفی به تقویت ارکان این نهاد نو پای انقلابی پرداخت. مسئول اعزام نیرو شد و مسئول ستاد و زمانی نیز مسئول برنامه رادیوئی سپاه. در مدت زود گذر کارش در رادیو، در تثبیت و بازشناسی هویت و فرهنگ در حال نسخ زنجان اهتمام زیادی کرد. با شروع جنگ تحمیلی شهید نوری که دانشجوی سال آخر دانشکده کشاورزی زنجان بود. با احساس مسئولیت شرعی رو به میدان های جهاد و ایثار نهاد و با وارد شدن در جمع جانبازان ستاد جنگ های نا منظم سردار شهید، دکتر چمران، در عملیات طریق القدس (شکست حصر آبادان) شرکت نمود. این نخستین تجربه جنگی آن بزرگوار بود که وی را سخت شیفته فضای ملکوتی جبهه ها نمود و این راهی بود که با پای نهادن در آن به لقاء ا... توفیق یافت. پس از این عملیات شهید به شهر خود بازگشت و با عنوان مسئول اعزام نیروی سپاه به فعالیت های انقلابی خود ادامه داد. داشتن مسئولیت های ستادی وی را از جبهه و جنگ غافل نساخت. با توجه به روح پر شور و فکر پر شعور و دلی آکنده از ایثار، در هر بار که اعزامی در کار بود، به بهانه این اعزام خود نیز راهی جبهه شده و ضمن شرکت در عملیات ، دین خود را به دوستان شهیدش ادا می کرد. پس از چند بار شرکت در عملیات ، سرانجام در تاریخ 22/1/1362 در عملیات والفجر یک در آزمون عشق، افتخار توفیق یافت و به فیض عظمای دیدار معبودش شتافت و به جمع یاران محبوبش پیوست.

او در فعالیتهای انقلابی و بعد از انقلاب با مهارت تمام در متن حوادث و با پویایی تمام حرکت کرد و هرگز خط صحیح انقلاب را وا نگذاشت. تا آخرین دم در خط مستقیم نهضت اسلامی سربازی فداکار ماند در جایی که پیل تنان سیاست باز در آزمون انقلاب قافیه ها را باختند، او با درک صحیحی که از شرایط و تحلیل درستی که از جریانات داشت، تابلوئی بود برای نجات یاران و دوستانش . او از نظر خصلت های مردی، جوانی بود صبور و شجاع و متین و صریح، هرگز دروغ نمی گفت و دو روئی پیشه نمی کرد .سخت مقاوم بود و بسیار کنجکاو و پر توان، چهره ای خندان داشت و سخنانش نقل مجلس دوستانش بود. شوخ طبع و جسور بود. با کوچکترها بسیار مهربان و با بزرگتران رفتاراش محترمانه بود. به تمامی دوستانش محبت می کرد و غم فراق هر کدام از آنان را زخمی بر دل خویش می دانست, شاید تلخ ترین حادثه زندگیش, متأثر شدن از شهادت, شهید اصغر نجفی بود. هر بار که به یاد خاطرات آن شهید می افتاد آثار غم جدائی بر چهره اش آشکار می شد.
پانزدهم فروردین سال 1362بود که آخرین خداحافظی را نمود و به قصد شرکت در عملیات برای همیشه, جای خود را در جمع خانواده خالی نمود. او در این سفر هدفش را سرزدن به بسجیان اعزام شده از سپاه زنجان اعلام کرد ، پس از دیدار با آن عزیزان, وقتی از قریب الوقوع بودن عملیات والفجر 1 با خبر می شود, در بازگشت به زنجان تأخیر کرده و در این عملیات غرور آفرین با حماسه سازان جبهه شرکت کرد. و در همین عملیات شهد شهادت را سر می کشد. ایشان در خانواده محور مسائل و وزنه ای در جمع نزدیکان بود. او پناهگاهی پر مهر برای برادران و خواهران کوچک و مشاوری امین و پخته برای پدر و عصای دست مادر زحمت کش و مهربانش بود. او به عنوان فرزند بزرگ خانواده آنقدر برای مادرش عزیز بود که آن والده پرمهر غم فراق وی را نتوانست مدت زیادی تحمل کند و با بی تابی تمام برای یافتن گمشده اش رهسپار دیار ابدیت شد.

تسلای دوری از آن عزیز, عظمت هایی است که آفریده و خاطرات غرور آفرین است که از خود به جای گذاشته. او از میان اولیای بزرگ الهی, سخت شیفته علی (ع) و دلباخته عدالت آن بزرگوار بود. همیشه از آن بزرگ می گفت و با جملات و خاطرات او زندگی می کرد. روزی در حین کار در کارگاه قند شکن سازی پدرش به برادرش می گوید: آیا می دانی بهترین آرزوی من چیست؟ برادر را که وی را یک دوست می دانست با شوخی می گوید: واضح است تو تازه عقد کرده ای و آرزویت این است که نامزد خود را ببینی. او با تبسم پاسخ می دهد نه داداش خیلی پرت رفتی, من آرزویم این است که یک بار علی (ع) را ببینم و آنگاه شهید شوم. خوش به حال او و گرامی باد یاد او که چه نیتی صادقانه داشت خداوند نیز اجرصداقتش را داد و به آمال و آرزوهای بزرگ تری رسید. آرزویی جز دیدار با مولای خود علی (ع) و تمامی اولیای بزرگ الهی در بهشت رضوانش.
منبع:پرونده شهید در بنیاد شهیو وامور ایثارگران زنجان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید



خاطرات
همسرشهید:
در مبارزات علیه طاغوت به طور فعالانه شرکت داشتند, در انجمن اسلامی دانشکده یکی از عضوهای فعال بودند و در تحصن ها و راه پیمائی ها همیشه پیش قدم و از برنامه ریزان این تجمعات بودند. همین طور همگام با شروع انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها در سال 1359 پیشتاز بودند, همان طوری که دانشجویان پیرو خط امام واحد های ترم خود را حذف کردند و از امتحان دادن امتناع کردند. ایشان نیز به تحصیل ادامه ندادند. در مدت تعطیلی دانشگاه ها, و حتی بعد از باز گشایی دانشگاه ها ایشان در سپاه فعالیت داشتند و در اکثر عملیات ها حضور داشتند.
از نظر اخلاقی و اعتقادی متدین و معتقد به اسلام, پیرو خط امام (ره), در مقابل پدر و مادر خاضع و فروتن با رفتاری ملایم بود نسبت به ریاست و تجملات دنیا بی علاقه بود حتی حقوقی که از سپاه دریافت می کردند مبلغ ناچیزی از آن را برای خودش نگه می داشت و آن را در میان کسانی که خود می دانست توضیع می کرد. همیشه آرزوی شهادت را در دل می پروراند و عکس هم سنگرهای خود را روی دیوار نشان می داد و می گفت وقتی من این ها را می بینم, این ها که سنشان کم بود و روی زانوی من به شهادت رسیدند, از خودم شرم می کنم که چرا زنده ام, دوست داشت جزو شهیدان گمنام باشد. آخرین باری که به جبهه رفتند در عملیات والفجر یک در فروردین ماه سال 62 بود. که بدون برنامه ریزی قبلی, شنیده بودند که قرار هست عملیات باشد به جبهه رفتند, آخرین بار روز 14 فروردین ماه سال62 من ایشان را دیده بودم, و جهت تحصیل در دانشگاه تبریز به تبریز رفته بودم, و از رفتن ایشان به جبهه بی خبر بودم, وقتی هم به جبهه رفته بودند به مادرم سپرده بودند که به من بگویند که جهت فرستادن پول به بسیجی ها به تهران رفتند و ظرف چند روز برمی گردند.
تا این که یک ماه بعد از عملیات, خواهرشان آمده بود به منزل, به مادر اطلاع داده بود که ابوالفضل شهید شده, و بعداً اورا مفقود الاثر اعلام کردند, ما در مقابل این مسئله چکار می توانستیم بکنیم برای کسی که به عالی ترین درجه معراج خود رسیده بود، درجه ای که بالاترین هدفش بود و بس. در مقابل اهداف الهی شان هم چیز دیگری پوچ و بی معنی بود. اما به مسئولین محترم سپاه عرض می کنم که نگذارند یاد این عزیزان, که بدون هیچ چشم داشتی جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و خون خود را به خاطر پایداری اسلام و هموطنان شان ریختند تا اینکه آنها ماندند و امروز این چنین آسوده خاطر به زندگی خودشان ادامه می دهند, به ورطه فراموشی سپرده شود.
در چنین برنامه هائی یاد این عزیزان زنده شود. و از خانواده هایشان که عزیزان شان را تقدیم این انقلاب کرده اند قدردانی و سپاس به عمل آید و نگذارند که این خانواده ها فراموش شوند و در یک جا راکد مانده و خدای نکرده انگشت ندامت بر دندان گیرند. و بر عکس انقلاب به دست کسانی بیافتد که اصلاً بوئی از انقلاب, جنگ, شهید و غیره ... نبرده اند.
اولین مراجعه از طرف بنیاد شهید، واحد مدد کاری در هفته معلم در تاریخ 18/2/74 به خاطر قدر دانی روز معلم صورت گرفت . لازم است که از خانواده های این عزیزان حمایتهای مادی و معنوی بشود.

محمد اوصانلو :
شناخت من از ایشان از شروع انقلاب بود که با او آشنا شدم. تا آنجا که می توانستم دلم می خواست با او باشم .زمانی در سپاه فعالیت چشمگیری داشتند همچنین در پایگاههای مقاومت بسیج فعالیت داشتند. فرد با سوادی بودند دانشجوی سال دوم بودند و از نظر سطح علمی بالا بودند. کلاسهای متعددی را اداره می کردند .در سال 1359-1360 کلاس های عقیدتی سیاسی احکام و اخلاق اداره می کردند .هر جا که او صحبت می کرد همه عاشقانه در جلسات شرکت می کردند. از جمله افرادی بود که یکی دو جا را بنیانگذاری کرد از جمله پایگاه موسی بن جعفر(ع
) به عنوان انجمن اسلامی بنیانگذار کردند در آنجا کلاسها را شروع کردند. جوانان را جمع کردند پایگاه شهید مطهری ( کتابخانه شهید عزتی ) دایر کردند در خصوص به کار گیری جوانان نقش مطلوبی داشتند. در سال 59 در پایگاه شهید مطهری چیزی نبود یک بخاری چوبی بود که برای خرید چوب هم هزینه ای نبود بچه ها را تشویق می کردند از بیابان چوب جمع می کردند . اولین دعای توسلی که در پایگاه شهید مطهری خواند توسط ایشون بود در هفته های اول 2 یا 3 نفر بودند بعضی از برادر ها می گفتند کسی نیست می گفت شما بیایید دعایتان را بخوانید کاری نداشته باشد به مرور درست می شود. همان طور هم شد چون با نیت پاک و اخلاص این کار را شروع کرد بیش 14 سال است که خواندن دعای توسل ادامه دارد .در خط ولایت بود. امام را عاشقانه دوست داشت. سرباز واقعی ولایت بود. در درگیری با منافقین نقش مهمی داشت مخصوصاً در بحث های آنها که مسائلی را مطرح می کردند که مسئله ساز بود، می توانستند جوانان نا آگاه را به طرف خود بکشانند با بحث های گسترده ای که می کرد جواب آنها را می داد و از انحراف جوانان جلوگیری می کرد .مطالعات عمیقی داشت وقت خودش را بیهوده به هدر نمی داد .وقتی به کتابخانه هایی که در مساجد بود می رفتند کتابهای انحرافی را تصفیه می کردند . در پایگاه راه آهن نقش مهمی داشتند .هم فرهنگی بودند هم رزمی و نظامی همیشه با لباس فرم کار می کردند برای لباس پاسداری ارزش قائل بودند .در عملیات محرم فرمانده گروهان بودند نیروهایی که به کار می گرفتند رادوستشان می داشت. آنهاهم تا آخرین لحظه با او بودند .فرد بسیار مدبر و مدیر بود. از لحاظ ایثار و شجاعت او را با سران سپاه مثل شهید رستمخانی مقایسه می کردند. بدون ترس در همه صحنه ها حاضر می شد. نماز های ایشان طوری بود که ما غبطه می خوردیم .حالت معنوی خاصی داشت. جاذبه عجیبی داشت، کمتر دافعه داشت .در مراسم ،دعا را خودش می خواند ،خیلی ساده می خواند ولی مجلس خیلی آشفته می شد. نظم و انظباط ایشان چشمگیر بود اگر به کسی قولی می داد حتماً عمل می کرد. برای خانواده شهدا احترام خاصی قائل بود. بسیجی ها را عاشقانه دوست داشت . در عملیات والفجر 1 در لشکر حضرت رسول فرمانده گردان بود ما هم رفتیم گردان ایشان را پیدا کنیم و در عملیات با آنها باشیم ولی نتوانستیم پیدا کنیم بعد هم معلوم شد در همان عملیات والفجر 1 مفقود شدند خیلی گشتند ولی متأسفانه هیچ چیز پیدا نکردند .

سید علا موسوی :
در برخورد اول سیمای ایشان بنده را به خودش جذب کرد، محکم صحبت کردنش و اینکه همیشه کتابی زیر دستش بود و هر وقت صحبت می کرد شاهدی را از کتاب جستجو می کرد تا در تأیید صحبتش بیاورد. دانشجویان را تحریک می کرد که بیایند در صحنه مبارزات سیاسی بمانند و می گفت که ما از آنچه از جمهوری اسلامی فهمیدیم به خاطر آن هم از هر نوع فداکاری دریغ نخواهیم کرد. یک بار که ایشان در ستاد انتخاباتی بنی صدر وارد شدم من ایشان را ملاقات کردم و گفتم که این کار ، کار شما نیست و ایشان گفتند من تا آنجا که بدانم این کار درست است دنبالش هستم اگر دیدم درست نیست رهایش خواهم کرد. مثل آن کسی که ( الذین یستمعون القول و یتبعون الاحسن ) بودند و روزی که احساس کرد این کار درست نیست رها کرد.شاید اولین دانشجویی بود که لباس بسیجی را به تن کرد و به جبهه رفت .
انسان متعبدی بود. فرد ذاکر و اهل نماز بود همه چیز را می شد در ایشان دید . واقعا سیمایی داشت که همه را به خودش جذب می کرد . این را واقعا عرض می کنم جاذبه و دافعه اش این طور بود که من ایشان را ولو مخالف در جریان هایی می دیدم اما خیلی دلم می خواست دست ایشان را صمیمانه بفشارم .
خانواده اش را هم متأثر می کرد از حرکات خودش خصوصاً برادرانش و هر چیزی را به جا یاد داشت می کرد و در مورد مقالات سیاسی بسیار حساس بود و می گفت این راهی است برای همه ما ها که حساسیت در رابطه با مسائل سیاسی کشور و خون شهدا را آموزش ببنیم. وقتی که ایشان راهی جبهه شد واقعاً بدون کوچکترین مقام وپست به این راه رفت و وقتی مفقود الجسد شد و پیدا نشد من به یک رمز اشاره می دانستم که ایشان می خواستند مفقود الجسد باشند و این اشاره در رمز ایشان در این رابطه چیزی است که ما نمی توانیم بیان کنیم خداوند ایشان را جزء شهدای صدر اسلام قرار دهد

دکتر حسین صادقی :
یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، با مشاهده روحیات مذهبی در ابوالفضل من به اتفاق دکتر عصفوری (رئیس کنونی جهاد سازندگی زنجان) و مهندس داور پناه (رئیس منابع طبیعی زنجان) و آقای محمد رضا جمیلی که بعدها در دوران جنگ در اسارت عراق بود، به این فکر افتادیم که از وجود او برای شرکت در انجمن مخفی خود بهرمند شویم. خود او نیز افکار خاصی در این زمینه داشته و با همکاری افراد دیگر در صدد به راه اندازی محافل مخفی بود.

برادرشهید:
یک شب احساس کردیم صدای ضعیفی از جانب در به گوش می رسد. ابتدا فکر کردیم که وزش باد، در را به صدا در آورده است اما با کمی دقت به نظرمان رسید که کسی در پشت در است. به سمت در رفتیم و در را باز کردیم متوجه شدیم که ابوالفضل با تنی رنجور در پشت در افتاده و بر اثر جراحت ناشی از شکنجه قادر به زدن در نیست.

دکتر صارمی :
ایشان آدم قرص و محکمی بود ولی به لحاظ سلیقه ای و رفتار اجتماعی بسیار مهربان بودند. به همین خاطر وقتی به جهاد دانشگاهی می آمد، همه را نگه داشتیم اما ایشان را نتوانستیم نگه داریم. اما در یک ماهی که در اینجا بود تبلیغات گسترده ای انجام داد و در و دیوار دانشگاه زنجان را شعار نوشت که الان هم هنوز آن نوشته ها باقی است و همیشه در صدد بود که کار جدیدی انجام دهد لذا روزنامه دیواری می نوشت. گاهی اکیپ کوهنوردی راه می انداخت اما با وجود این به خوبی درس می خواند و با وجود مطالعه زیاد از لحاظ درس ریاضی و فیزیک درسش بالا بود و خیلی از استاد سوال می پرسید که نشان از هوش بالای او داشت.

غلامرضا جعفری :
ابوالفضل در سفارش به نظم و انضباط اصرار بسار داشت و در عمل نمودن به عهد خیلی جدی ود. یادم هست دو نفری برای گشتی در شهر یک روز صبح قرار گذاشته بودیم که اتفاقا آن روز باران شدیدی می بارید. ایشان با دوچرخه بر سر قرار حاضر شد. زیر باران تند، در حالی که بر ترک دوچرخه ایشان سوار شده بودم به قرار خود عمل کردیم.

محمود نوری ،برادرشهید:
من وقتی سوره ی کوچکی را حفظ کرده بودم ابوالفضل برای تشویق هدیه ای گرفت که یک کره ی جغرافیا یی بود. او هدایایی می گرفت که غنای روحی برای کودکان داشته باشد. مثلا اگر اسباب بازی می خرید تاکید داشت که با آن فکر بچه ها فعال شود.

دکتر حسین صارمی :
او در شرایطی که خانواده اش به علت انحلال شرکت بیمه محل کار پدر، در تامین نیازهای اساسی زندگی خود دچار مشکل بود، از طریق کارگری در یک کارگاه کوچک چاقوسازی به خانواده خود که در یک منزل کوچک 30 متری زندگی می کردند، کمک می کرد. اما با این وجود، یک بار نیز تمامی حقوق دو ماهه خود را به یکی از برادران پاسدار که در امر ازدواج دچار مشکل شده بود پرداخت کرد. خلاصه حاضر بود از نیازهای خود چشم پوشی کند و آسایش دیگران را تامین کند.

برادرشهید:
روزی از پایگاه راه آهن به منزل باز می گشتیم که با فرد جوانی مواجه شدیم که به علت نداشتن هزینه مسافرخانه، مجبور شده بود در خیابان و روی یک کارتن مقوایی بخوابد و ابوالفضل پس از آگاهی از ماجرا تمامی موجودی خود را به او داد و پس از چند لحظه به من گفت تو همین جا بمان تا من برگردم و آنگاه متوجه شدم که ساعت مچی خود را نیز به آن جوان روستایی داده است.

یکی از دوستانش تعریف می کرد:
روزی با موتور به سمت سپاه رهسپار بود که 4 تن از منافقان او را دستگیر کردند. او در این فاصله از آنها خواست تا به او مهلت دهند تا موتور سپاه را باز گرداند و پس از آن خود را به آنها بسپارد آنها که سابقه نیک عهدی او را می دانستند پذیزفتند و او بدون آن که به کسی چیزی بگوید موتور را به محل سپاه باز گرداند و پس از آن به تنهایی با بهره گیری از توان رزمی با ورزش کونگ فو با آنان درگیر شد که در این درگیری تنها گوشه چپ عینکش شکسته شد.

برادرشهید:
او برای بیان اهمیت درس و تحصیل به ما می گفت: شما هر روز مکانی را که با بیت المال مسلمین دایر گردیده، اشغال می کنید. چه بسا افرادی در مناطق دور افتاده باشند که از شما شایسته تر و مستعد ترند و تنها به دلیل محرومیت از امکانات توان دسترسی به این امکان را نداشته باشند. حال که چنینن است این شمایید که باید در کار خود جوی بوده تا مدیون دیگران نشوید.

دکتر صارمی :
ابوالفضل همیشه می گفت ما وظیفه مان فقط این نیست که کار فیزیکی انجام دهیم و صرفا کار فیزیکی انجام شود. بارها گفته بود بیایید با همدیگر یک شورای ایدئولوژیک راه بیاندازیم. اطلاعات دینی و مذهبی مان را زیاد کنیم تا یک پشتوانه قوی داشته باشیم، یعنی هم توصیه به کار می کرد و هم توصیه به فعالیت و جنب و جوش. مثلا یک بار مسئله آموزش نظامی مطرح شد همه اعضای هیئت علمی دانشگاه را به آموزش کشاند و خودش همه اعضای هیئت علمی را آموزش نظامی می داد و وقتی که در پوشش نظامی می رفت بسیار سختگیر و خشن و جدی بود!

محمود نوری، برادرشهید:
روزی که برادرم به سالن ورزشی می رفت مرا نیز با خود برد. در راه که می رفتیم، گفتم: چرا این قدر به جبهه می روی؟ دیگر نرو! گفت: چه کنم؟ گفتم ادامه تحصیل بده. گفت:
در مدرسه کس را ترسد مقام توحید
منزلگه مردان خدا بر سر دار است

دکتر رحیم اشتری :
ساعت 11 شب بود که شنیدم کسی در می زند تا من بروم در را باز کنم صدای رگبار گلوله آمد و به دستگیره در خورده بود. من با عجله دویدم در را باز کردم. دیدم ابوالفضل است. با حالت آشفته پرسیدم که چه خبر است؟ ابوالفضل با آرامی و تمسخر و خنده گفت: منافقین بودند، اما عمر باقی بود. آمد داخل و من در این فکر بودم که ایشان را چطور شب نگه دارم. گفتم که می زنند گفت: آقای رحیم، آن تیر را که انداختند نخورد مطمئن باش که عمر من تمام نشده بود. اگر عمر من تمام شود چه شب را اینجا بمانم چه جای دیگر تمام خواهد شد.

غلامرضا جعفری :
در مرحله سوم عملیات محرم که مقصد آن شهرک زبیدات بود با آقای نوری، نماز را سر پا خواندیم و پس از رسیدن به جاده به هنگام صبح در آنجا مستقر شدیم و شب هنگام پشت جاده آسفالته به زبیدات رسیدیم که تلویزیون در همان شب این صحنه را نشان داده بود. در این شرایط ابوالفضل نوری، فضل الله رفیعی و مهرداد سلطانی با یکدیگر بودند.
صبح روز بعد، ابوالفضل گفت: در خواب دیدم که یک خمپاره به دست چپ و یک ترکش به اندازه یک مشت نیمه باز به زیر دست و سینه ام برخورد کرده است. مهرداد و فرید هم به شدت مجروح شده اند.
به هنگام ظهر در خط مقدم و درست روبروی شهرک زبیدات دیدم که شهید عبد الله بسطا میان جلوی برانکاری را گرفته و ابوالفضل نوری که سمت راست بدنش به شدت زخمی شده و به شدت از آن خون می آمد حمل می کرد. مهرداد سلطانی هم قطع نخاع شد و فضل الله رفیعی هم که به فرید معروف بود شهید شده بود. به این ترتیب رویای صادقانه ابوالفضل عینا تعبیر شد.

غلامرضا جعفری :
فیلمی را از تلویزیون عراق دیده است که در آن ابوالفضل با لباس پلنگی در حالی که لبخند همیشگی خود را بر لب داشته و انگشت خود را به علامت پیروزی بلند کرده بود، دیده است.
برخی نیز معتقدند در عملیات والفجر 1 رژیم عراق با استفاده از اسلحه آتشزای فوگاز به نیروهای ایران حمله ور شد و احتمال داده اند که شاید این گاز آتشزا که به گونه ای شخص را می سوزاند که اثری از و باقی نمی ماند، ابوالفضل را در کام خود فرو برده باشد.


آثارمنتشر شده درباره ی شهید
بنام خدا
شهید الگو ونمونه است. پس هر الگو و نمونه ای در ظرف شهادت نمی گنجد. الگوهای ایثار،گذشت، مقاومت، توا ضع، احسان، فضیلت، جوانمردی و... الگوهای مثبت و سعادت آفرینند. بر عکس الگوهای نفاق، کینه، خودخواهی، بی تفاوتی، شرارت، خباست و... الگوهای منفی و شقاوت زا هستند. شهید الگو و نمونه ای از نوع اول است که موجب افتخار اسلام و پشتوانه نیرومندی در حیات یک ملت و کشور می باشدکه ابوالفضل نوری یکی از این ستاره های دنباله دارآسمان افتخار ایران بزرگ است. شهید عاشق خدا و خدا مشتری اوست. شهادت شهید پیام دارد و مهم ترین پیامش امر به معروف و نهی از منکر است. برای شهید هیچ چیز با اهمیت تر از دیدن خدا و تقوای الهی نیست. چنانچه در کتاب داستان راستان استاد شهید مرتضی مطهری آمده است: این وصیت، آخرین وصیت علی (ع) است. و موقعی اعلام شده است که علی (ع) به خاطر ضربت شمشیر ابن ملجم در بستر بیماری آرمیده است. در چنین حالتی ما با چهره درخشان علی (ع) روبرو می شویم که هم جنبه های مختلف مکتب را در نظر دارد و هم بدون توجه به اینکه مرگ او نزدیک است در چنین شرایطی ارشاد می کند که من تو را و همه فرزندان و اهل بیتم را و هر کس که این نوشته من به او برسد به امور زیر توصیه و سفارش می کنم.
1- تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید. کوشش کنید تا دم مرگ، به دین خدا باقی بمانید.
2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر مبنای ایمان و خداشناسی متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید. اکنون به گوشه ای از زندگی و وصیت شهیدی دیگر از پیروان علی (ع) مرور می کنیم تا معنی افتخار اسلام را بهتر درک نمائیم.

سخن گفتن از شهید کاری بس مشکل است. آن کبوتران خونین بالی که حد فاصل کفر و ایمان و دین و دنیا را با خطی از خون ترسیم کردند. آن عاشقان شرزه در دل شب، آفتاب شدند و در جمع مرده دلان سرود حیات خواندند و چون آذرخش با سخن خویش زیستند و با مرگ خویش شط سرخ حقیقت را سرخ تر و با زندگی خود ترجمان فریاد رسای شریعت شدند. آنان که از مرغان هوا پرنده تر بودند و از ماهیان دریا در بحر رزق الهی شناگرتر. سبکبالان عاشقی که در مسیر وزش نسیم بهشتی بال زنان اوج گرفتند و سیمرغ وار از قله قدر گذشتند تا بر قضای خدایی سرنهند و رضای او را کسب نمایند . آنان را مقامی هست که به بیان نیاید و در زبان حالشان، اکتفا به گفت و شنود نشاید . که اینجا رساترین بیان دریافت آن حال است واگذاشتن قیل و قال. و چون ما نه در آن حالیم که حالشان را در یابیم پس به مقالشان می پردازیم که آن رادمردان پهنه مردانگی را گفتار خود مترادف کردار است. آری:
چون سخن در وصف آن حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
پس گوش جان به سخنانی می دهیم که گوینده اش، آنها را با زبان نگفته بلکه با جان عمل کرده است و آنها نه از جنس کلامند که گدازه های جانند. شهیدمان می گوید: "اکنون که انقلاب اسلامی ملت قهرمان و دلیرمان می رود تا شاهد پیروزی را در آغوش بگیرد به روان پاک شهدای میهن مان درود می فرستیم. شهیدانی که در راه عقیده و آرمان خود بسوی خدا بازگشتند. خونشان را ضامن آزادی، مستضعفین زمین قرار دادند. کشته شدند تا چون ستارگانی در گسترده آسمان ها جاودانه، شاهد لبخند فرزندان این مرز و بوم باشند.
خواهر و برادر! اگر پیروزی انقلاب جز با تفنگ میسر نمی شد. ادامه و استمرار آن نیز بدون گفتگو و غلو بدون نیروهای انقلابی ممکن نبود. حال که فیض شهادت نصیب شده است، لااقل بیائید در راه بی انتهای تکامل که شهیدان طی نمودند، دین مان را به اسلام و ایران و شهیدان مان ادا کنیم و دستاوردهای انقلاب را هرچه پر شکوه تر و وسیع تر سازیم" سپس ما نیز بنا بر توصیه شهیدمان حالا که توفیق حضور در جمع مهمانان و شهیدان راه خدائی را نیافته ایم، بیایید با حفظ یاد و ضبط خاطراتشان، قطره ای از دریای دین خود را به دین و میهن و شهیدان مان ادا ء کرده و چراغی را که بر افروختند، پر فروغ تر و پرچمی را که برافراشته اند پر اهتزازتر سازیم. ستادبزرگداشت مقام شهید



 
Sajed
Sajed Sajed
Sajed Sajed Sajed

جستجو در سایت

ساجد استانها














سایتهای مرتبط


چهار دیپلمات
پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
امتداد
راهیان نور

حاضرین در سایت

حاضرین در سایت : 13 نفر مهمان
Sajed  
 

پایگاه اطلاع رسانی جامع دفاع مقدس (ساجد).
باز نشر کلیه مطالب این سایت شامل مقالات، اخبار، صوت و تصویر و ... به طور کامل و یا چکیده آن، با ذکر منبع بلامانع است.
«کلیهٔ مطالب تحت مجوز مستندات آزاد گنو (GFDL) منتشر می‌شوند»
(تاریخ آغاز فعالیت، دوره جدید- 23-6-1385)
Copyright © 2006 - www.sajed.ir